باز خوانی نوشته های قبل : ماه مبارک - آبان 85

October 15th, 2009

گمانم امروز اوضاع بهتر از آنچه که در سال 85 بوده نباشه ! لطفاً بخوانید :

ماه مبارک

شاید تاریخ مصرف این مطلب یکماه پیش بود اما میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس پس من مینویسم اما شما ماه رمضان سال آینده بخوانید : سال ۶۲ ٬ اولین سالی بود که من روزه میگرفتم . ماه مبارک در تیر واقع شده بود .در خانه ما ٬‌فقط من و برادر بزرگترم فرزاد ٬ سحر ها بیدار میشدیم . و خلاصه عالمی داشتیم برای خودمان … دعای مخصوص سحر ٬‌دستپخت مادر ٬‌شوق روزه گرفتن ….آخ که چه روزهایی بود . یادم هست من و فرزاد همسایه ها رو حاضر - غایب میکردیم ! از پنجره اتاق فرزاد که رو به کوچه بود ٬‌ کشیک خونه همسایه ها رو میکشیدیم که ببینیم کدوماشون چراغ خونه شون روشنه کدوما خاموش ! خدا رحمت کنه آقای صمدانی ٬ همسایه روبرو رو . همیشه چراغ خونه شون روشن بود . البته همه همسایه ها اهل نماز و روزه بودن ولی خونه آقای صمدانی ٬‌چون چراغ خونه اشون اطاقهای ما رو هم روشن میکرد بیشتر تو چشم میزد . اما از همه به یاد موندنی تر همسایه یه کوچه اونورتر ما بود . یک آقایی که فامیلشو یادم نیست اما یک کامیون لیلاند داشت . وقتی که مااز خواب بیدار میشدیم اونم میومد کامیونشو روشن میکرد که گرم بشه . روبروی خونه ما اون موقع ها یه زمین خالی بود . آقای همسایه کامیونش رو اونجا پارک میکرد . پنجره آشپزخونه درست روبروی این زمین بود و در نتیجه ما هر سحر ٬ سحریمون رو با آهنگ لیلاند میخوردیم ! اونایی که صدای لیلاند رو شنیده باشن میدونن من چی میگیم . درست یادم هست سحرهایی که لیلاند روشن نمیشد ٬‌من و برادرم نگران میشدیم … میرفتیم تو کوچه یا از پنجره سرک میکشیدیم که ببینیم کامیون هست یا نه و در هر دو صورتش نگران میشدیم ! اگر بود یا نبود برای صاحبش دلواپس میشدیم و براش دعا میکردیم که سالم باشه . سالها بعد ٬‌بعد ازاینکه ازدواج کردم و به یه آپارتمان رفتم باز هم از روی کنجکاوی سحرها پرده رو میزدم کنار و همسایه هایی که این دفعه هیچکدومشوم رو نمیشناختم رو حاضر غایب میکردم … و اینکه روز به روز ٬ روزه گیرها کمتر و کمتر میشدن … شاید هم به روزه گیرهای بدون سحری اضافه میشد … نمیدونم … اما امسال ٬‌بعد از سالها ٬‌یکی از آخرین روزهای ماه مبارک ٬‌و این دفعه خیلی اتفاقی و نه از روی عمد ٬‌نگاهم به برج کنار منزل در تهران افتاد . برج ۳۰-۲۰ طبقه ای که فکر کنم ۹۰-۸۰ خانوار در آن ساکن باشند . آه از نهادم بلند شد ! در تمام این برج فقط یک چراغ روشن بود که آنهم بعد از مدت کوتاهی و قبل از نماز خاموش شد … بی اختیار یاد آن لیلاند ٬‌خدابیامرز آقای صمدانی و بقیه همسایه ها افتادم و اینکه آیا در این برج ٬‌این کوچه ٬‌این خیابان و این شهر بی درو پیکر ٬‌کسی هنگام سحر برای همسایه ای ناشناخته نگران میشود ؟ آیا به قول یکی از دوستان تاریخ مصرف دین تمام شده ؟! یا مردم دین گریز شده اند ؟‌ ….. راستی :‌امسال شما هم همسایه هاتون رو حاضر غایب کردین ؟ و آیا براشون نگران شدین ؟ … علیرضا نیک نفس تهران - آبان۸۵

خاطراتم را بده ….

October 15th, 2009

این روزها با وجود اینکه مطلب برای نوشتن زیاد دارم اما نه وقت برای نوشتن دارم نه حوصله اش رو ….
تصمیم گرفتم اجالتاً مطالبی رو که قبلاً نوشته بودم  یه بار دیگه اینجا بیارمشون به دو دلیل :
- اول اینکه اینجا یه وب لاگ کاملاً نیک نفسی است و اختیارش کم و بیش دست خودمه …
- دوم اینکه بالاخره کپی کردن خاطرات گذشته بهتر از هیچه ….
مگه نه ؟

تغییر شغل !

April 24th, 2009

بشتابید ! بشتابید ! یک بانک به علت تغییر شغل تخفیف میدهد اما معلوم نیست در چی !

رانندگی به سبک پولدارها : پورشه باکستر در درخت !!

April 12th, 2009

تصاویر به اندازه کافی گویای شرح ماوقع هست ! اینکه چرا این تصادف اتفاق افتاده بنده از آن بی اطلاعم اما ذکر چند نکته قابل توجه است :
- اینکه آنهایی که به خودرو علاقمندند میدانند که دیدن یک پورشه باکستر در خیابانهای تهران بیشتر شبیه به رویاست !
- اینکه شما در خیابانهای تهران یک پورشه باکستر را در درخت ببینید شبیه به یک کابوس است !
- اینکه شما پورشه باکستر را در خیابانهای تهران و در درخت و در حالی ببینید که جلو و عقب اتومبیل به شدت صدمه دیده و فقط یک ایربگ آن باز شده یک فاجعه است !در خصوص پورشه باکستر اینجا بیشتر بخوانید .

 
این جماعت چرا اینجا جمع شدند !؟


سپر در گلگیر !

 


از کجا میدونستند که این ماشین باید با جرثقیل حمل بشه !؟

 

تاریخ تصویر برداری : 21/01/1388
دوربین : موبایل Sony Ericsson Xperia
محل تصویر برداری : تهران - خیابان پاسداران

حق پاسخ محفوظ است !

April 12th, 2009

امروز در خدمت آقای ثبوتی پور بودم . ایشان به مطلب نوشته شده با عنوان “شرکت رسانه کارمانیا ی سابق ، فناوری کارمانیا و دایرکت آی !” معترض بودند و فرمودند من در این مطلب به ایشان بی احترامی کرده ام .
از آنجایی که همچنان علاقه ندارم دوستی از دست رفته بین من و ایشان به دشمنی تبدیل شود، عرض میکنم که من با کمال میل پاسخ ایشان در خصوص مطلب درج شده را در همین صفحه درج میکنم و امیدوارم جمع بندی این مطالب نتیجه مثبتی برای خوانندگان آن داشته باشد .

شرکت رسانه کارمانیا ی سابق ، فناوری کارمانیا و دایرکت آی !

March 12th, 2009

سلام،
من همیشه وقتی یک متن رو میخوام بنویسم اونقدر لفت و لعابش میدم که از اصل داستان دور میشم و بعضی وقتها خودم هم نمیدونم که چی میخواستم بنویسم .
اما به خاطر اهمیت موضوع ، این دفعه یک راست میرم سر اصل مطلب و امیدوارم آخر این موضوع ، نتیجه خوب و مفیدی بگیریم .
و اما موضوع :
من قریب به 10 سال است که در زمینه اینترنت و تجارت الکترونیک فعالیت دارم و به زحمت در ایران میتوان کسی را پیدا کرد که ادعا کند قبل از من وارد این کارزار شده باشد .
در طول این 10 سال ، فعالیت من فراز و نشیبهای فراوان داشته و در این میان دوستان زیادی پیدا کردم و دشمنان زیادی رو هم شناختم !( تا اینجای داستان همون مطالب یادداشت قبل بود با توضیحات بیشتر ! )
یکی از این دوستان (سابق) جناب آقای دکتر شهرام ثبوتی پور هستند : جوانی لایق ، با استعداد ، مهربان و دوست داشتنی که انصافاً ایشان هم مثل من در زمینه اینترنت در ایران وقت بسیاری گذاشته اند و با وجود اینکه رشته تحصیلیشان پزشکی بوده ، اما به جهت علاقه وافرشان به این رشته ، فعالیت چشمگیری در زمینه آی تی در ایران انجام داده است .
اما آنچه باعث شده بود من زیر دین ایشان باشم ، محبتشان در خصوص تحمل وضعیت بد مالی من در مدتی که ایشان جور تمدید دامنه های اینترنتی من را میکشیدند بود که در همینجا از ایشان تشکر میکنم هر چند که شاید به قول خودشان منهم سهمی اندک در وضعیت کاری ایشان داشته ام و زمانی که هیچ آدم هوشیاری در ایران دنبال ثبت دامین نبود ، من با انتقال تعداد زیادی دامین به سیستم ثبت دامین ایشان کمک کوچکی به بالابردن رنکینگ شرکت ایشان نمودم .
اما امروز من و آقای ثبوتی پور ، به دلیل همان محبتشان در آن مدت با هم دعوا داریم که خلاصه این دعوا این است که ایشان چک بدون تاریخی که من برای تسویه این بدهی به ایشان داده بودم را به قول بازاریها خرج کردند ( که البته معنی این کار تا اینجا یعنی اینکه دیگر من به آقای شهرام ثبوتی پور بدهی ندارم و عین بدهی به آقای رضا منصوری منتقل شده که البته خودش خوب است ! )، آقای منصوری ( که من ایشان را الآن دوست خودم میدانم ) بعد از اینکه مطمئن شد من در آن مقطع قادر به پرداخت وجه چک نیستم  چک بنده را برگشت زد و با من وارد دعوا شد و مابقی داستان که به اصل موضوع ارتباطی ندارد !
آنچه که الآن موضوع اصلی این مقال است ، درگیری های بعد از این داستان بین من و آقای ثبوتی پور به جهت ادعای ایشان بر مطالبه از من است که قبل از توضیح آن لازم است چند نکته را عرض کنم :
- طبق قانون ( و البته شرعاً و عرفاً ) چنانچه دارنده چک ، آنرا به شخص دیگری منتقل نماید ، عملاً دین صادر کننده چک نسبت به آن شخص ساقط شده و به دارنده جدید چک منتقل میگردد .
- ” در صورتیکه ثابت گردد چک بدون تاریخ صادر شده و یا تاریخ واقعی صدور چک مقدم بر تاریخ مندرج در متن چک باشد ” چک قابل تعقیب کیفری نیست .(ماده 13 قانون چک )
- ” کسی که چک پس از برگشت از بانک بوی منتقل گردیده حق شکایت کیفری ندارد ” ( ماده 11 قانون چک )
با توجه به موارد فوق بنده ابتدا به ساکن اگر وجه چک مورد بحث را به آقای ثبوتی پور نپرداخته باشم و ایشان چک را به کس دیگری واگذار کرده باشد به این معنی است که ایشان حق هرمطالبه ای از من را بابت آن چک از خود سلب نموده است ، بعد از آن این نکته قابل توجه است که در هر صورت و به دلیل بدون تاریخ بودن چک طرح دعوای کیفری که به قول ایشان منجر به زندان رفتن بنده باشد منتفی است ! و بعد از همه اینها اگر بعد از ادعای آقای منصوری و باوجود اینکه بنده به عنوان صادر کننده چک مورد تعقیب کیفری قرار میگرفتم ، چک به آقای ثبوتی پور منتقل میشد ایشان امکان ادامه دعوا به صورت کیفری را نداشتند .
با این تفاصیل ، آقای ثبوتی پور و شرکتشان و صد البته آقای سیامک کارگر جهرمی بعنوان شریکشان ، اخیراً دست به اقدامی عجیب زدند و با درگیر کردن من و مشتریانم با این مسئله ، در واقع موقعیت خود و بنده را به عنوان مدعیان حرفه ای گری در زمینه آی تی زیر سوال برده اند !
نامبردگان ، پس از انتقال چک مورد دعوا به آقای رضا منصوری ، و پس از آنکه بخش قابل توجهی از وجه توسط ایشان دریافت شد ، اخیراً اقدام به جابجایی و تصاحب دامنه های من که در اکانت ریسلری ام نزد شرکت کارمانیا بوده اند نموده اند و جالبتر اینکه شرکت دایرکت آی ( Directi.com ) نیز در اقدامی بی سابقه تمامی دامنه های من را که در سرویس ریسلری دیگری به غیر از کارمانیا بود را به اکانت آقای ثبوتی پور منتقل نمود و در توضیح دلیل آن و بدون اینکه از من نیز توضیحی بخواهد و با وجود اینکه در مکاتبات بین من و ایشان ، صراحتاً ذکر کرده بودند که در دعوای مالی بین مشتریان خود دخالت نمیکنند اقدام به این عمل عجیب و دور از انتظار نمودند !!
تمام این روضه ها را خواندم که به عنوان کسی که خود را در زمینه ثبت دامنه صاحب تجربه میداند ، موارد زیر را در تکمیل مقاله ” چگونه یک وب سایت داشته باشیم “ بیاورم :
1- اگر در ایران زندگی میکنید برای ثبت دامنه دست به دامن شرکتهای ایرانی نشوید بخصوص  اگر آن شرکت کارمانیا باشد !! (  لطفاً برای اطلاعات بیشتر اینجا و اینجا را کلیک نکنید ! )
2- اگر تصمیم دارید صاحب یک وب سایت شوید و یک طرف این مالکیت شرکت دایرکت آی است ، مطمئن باشید که بر آب خانه ساخته اید !
3- اگر خواستید توسط دایرکت آی دامنه ای ثبت کنید ، قبل از آن مطمئن شوید که آقای دکتر ثبوتی پور از شما چکی ندارد چون ممکن است با استناد به آن و بدون استناد به آن به دایرکت آی بقبولاند که از شما طلبکار است و دامنه های شما را صاحب شود !
4- اگر زبان انگلیسی را به سبک هندی ها نمیدانید ، و اگر موقع مکالمه با آنها مجبور شدید برای آنها هزار جور مثال بیاورید تا حرف شما را متوجه بشوند ، میتوانید از آقای شهرام ثبوتی پور کمک بخواهید چون ایشان به خوبی زبان آنها را میدانند !
5- و در آخر اگر خواستید پزشک شوید و وارد کار آی تی بشوید ، حتماً مانند آقای سیامک کارگر جهرمی کتابهای حقوقی را هم بخوانید تا بتوانید وکالت شرکت خودتان را هم انجام دهید .

در پست یعدی ، لطفاً مکاتبات فی مابین من و دایرکت آی (Directi) را حتماً بخوانید ! گمان کنم خیلی اگرهای بیشتری را خودتان در آنها خواهید یافت .

مطمئن نیستم که هنوز نیک نفس باشم !

February 8th, 2009

بنام خدا
سلام

از وقتی که من وارد دنیای مجازی اینترنت شدم حدود 10 سال میگذره و من الآن دیگه مطمئن نیستم که همون نیک نفس قبل باشم !
این سالها سختی های زیادی کشیدم که خوشبختانه اکثرشون مالی بودن . من معتقدم مشکلات مالی قابل حله اما حسن این سختی ها اینه که در روزهای سخت آدم دوست و دشمنش رو خوب میشناسه اما از طرف دیگه تجربیات شیرین زیادی هم داشتم و بابت همه اشون خدا رو هزاران بار شکر میگم .
سالها بود دلم میخواست آنچه روزانه برام اتفاق میفته رو جایی بنویسم ، مدتی هم اینکار رو کردم اما گرفتاریهای زیاد اجازه ادامه اش رو نداد . امیدوارم وبلاگ نوشتن من مثل وب لاگ نوشتن آقای  رئیس جمهور نشه !!
من و خیلی آدمهای دیگه که سن 40 رو تجربه کرده اند ، معتقدیم که این سن ، سن استفاده از تجربیات سالهای گذشته است اما من فقط دعا میکنم که این دوره به تجربه مجدد منتهی نشه و اونقدر مهلت پیدا کنم تا هر چی یاد گرفتم رو بتونم استفاده کنم و اگر به درد بخور باشه به بقیه یاد بدم …
فعلاً یا حق